با صدای بی صدا
دنیا پراز خاکه، کوچه پر از چاله س
خونه شبیه من، پنجاه و هفت ساله س
دستم پر از خالی، پاهام پر از تاول
گم کرده ی راهم از کوچه ی اول
دور خودم بازم می چرخم و انگار
یک ساعت ِ خوابم رو سینه ی دیوار
دنبال هر ردی سمت تو می تازم
بُر می خورم با شب، می گیره آوازم:
"با صدای بی صدا
مث یه کوه بلند
مث یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد"
دل می کنم از شب، دنیام و می پوشم
بارون و می گیرم هر قطره می نوشم
دستامو تُو خاک ِ هر چاله می کارم
از رد پای تو چشم بر نمی دارم
تا پای من وا شه جایی که تو هستی
اونجا که چشمامو از کوچه می بستی
دنبال این راه و می گیرم از اول
دستم پر از خالی، پاهام پر از تاول
---------------------------------------------------------
پ.ن۱ : این ترانه را تقریبا دو سال پیش نوشتم و دلتنگش شده ام امروز
پ.ن۲ : امتحانا خوب یا بد تموم شد
پ.ن۳ : جنگ چیزهایی قشنگی هم دارد
پ.ن۴ : ما برای این کوچه ها اسم های جدیدی می گذاریم، باور کن
میثاق بوالحسنی










